السيد الطباطبائي
650
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
پاسخ : معاد يك پديده اى است طبيعى ، كاملًا طبيعى . يك حادثه اى است كه در كلّ كهكشان ها رخ خواهد داد ، يك انفجار جهانى است مانند انفجار پيشين ( بيگ بنگ ) كه قبلًا رخ داده است . و هم آيات قرآن كه دربار معاد هستند و دستكم حدود نصف قرآن را تشكيل مى دهند ، به محور يك موضوع طبيعىِ كاملًا مادّى ، سخن مى گويند . بنابراين ، كسى كه دربار معاد بحث مىكند ، ابتدا بايد « كيهان شناسى » و « كائنات شناسى » مكتب قرآن و اهل بيت ( ع ) را بفهمد و كاملًا اصول اوليه و فروع نبيادى آن ( يعنى اصول درجه دوم آن ) را نيز بشناسد سپس وارد بحث معاد شود . حتى اشخاصى كه ارسطوئى نيستند نبايد به اين عرصه وارد شوند مگر پس از شناخت كيهان شناسى قرآن . اولًا : آن چه در ارسطوئيات يافت نمى شود انديشه در واقعيات است . حتى بخش طبيعيات آن مفاهيم ذهنيه است كه پيش تر بيان شد كه آن چه فلسف ارسطوئى ناميده مىشود ، بر مفاهيم صدور و صادر اول ( عقل اول ) و عقول عشره ، مبتنى بود كه غلط و خيالى بودنش ، طورى ثابت شد كه معلوم گشت در تاريخ بشر هيچ افسانه اى به اين حد خيال پردازانه و سفسطه آميز نبوده و نيست و هرگز هم نخواهد بود . حتى سفسط سوفسطائيان هنوز هم مىتواند تعدادى طرفدار داشته باشد اما كيهان شناسى ارسطو را حتى كودكان ده سال امروزى نيز نمى پذيرند . بينشى كه پايه اصلى همه چيزش ، چنين هستى شناسى باشد ، بديهى است معادى كه به عنوان يك حادثه عظيم طبيعى و مادّى ترسيم و پيش بينى مىشود ، جايگاهى در چنين بينشى كه نامش را فلسفه گذاشته اند ، نخواهد داشت . يكى از شاگردان هانرى كربن كه در شبكه 4 تلويزيون ، براى ما دين را تبيين مىكند ، مى گويد : محشر كجاست ، كر زمين كه از بين خواهد رفت ، پس محشر در درون خود انسان است .